سرود مجلس جمشید

بایگانی

آخرین مطالب

پیوندها

روز بیست و دوم بهمن خیلی‌ها را می‌شود دید. اولین بار از نزدیک آقای جلیلی را همراه خانواده‌اش در راه‍‍پیمایی ۲۲ بهمن دیدم. لبخند و نوعی تواضع زیبا و تحسین برانگیز او را از بسیاری دیگر از آنهایی که دیده می‌شدند متمایز می‌کرد. نگاهش که می‌کردی حس می‌کردی یک مومن جلوی چشمانت است. از آنهایی که تعدادشان بسیار کم است.

من به دلایلی به این مرد قابل احترام رای نخواهم داد. دست کم با شناختی که در حال حاضر دارم، در لیست هشت کاندیدا اولین انتخابم ایشان نیست*. با وجود این سخن سخیف علی مطهری آزرده‌ خاطرم کرد. همان پیشنهاد زشت برگزاری مسابقه دو صد متر! آنقدری زشت و زننده بود این حرف که آدمیزاد از نقل کردنش هم شرم می‌کرد. امروز پاسخ مناسب و درخور حامیان جلیلی را خواندم. بخش عمده‌ای از آن حرف دل ما هم بود. خدا خیرشان دهاد.

 

بعضی‌ها دو تا پا دارند و دو تا پای دیگر هم قرض می‌کنند برای ترجیح فرار بر قرار، اما بعضی‌ها پایمردی صفت بارزشان است. یک پایشان در راه است و پای دیگرشان به مقصد رسیده است.

-------

*همه حامیان آقای جلیلی مودب نیستند. درواقع یک جماعت بی‌نزاکت و تربیت ناپذیر در میانشان هستند که از نظر ایجاد مشکلات مادی و معنوی در این مملکت نظیر ندارند. متاسفانه فعلا توان کنترل این افراد را در آقای جلیلی نمی‌بینم. شاید کمی تجربه و آگاهی نسبت به عواقب سوء نراندن این افراد از اطرافشان، باعث شود در دوره‌های بعد یکی از گزینه‌های ما باشند.

م. و.
۰۳ خرداد ۹۲ ، ۱۵:۲۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲ نظر

مشایی گفت: من رد صلاحیت خود را ظلم می دانم و حل آن را از طریق مقام معظم رهبری پیگیر خواهم بود.

در این که زیاد اشتباه می‌کنید شکی نیست. این توهم ظلم هم از همان اشتباهات عدیده است.  واقعا چقدر فسفر نیاز است که کسی بفهمد وقتی رهبر شما را فاقد صلاحیت معاون اولی تشخیص داده‌اند به طریق اولی  با این نظر شورای نگهبان موافقند؟ شما کودن نیستید. شک ندارم که خوب می‌دانید از نظر قانونی کمترین حدود صلاحیت هم در شما وجود ندارد. حدس می‌زنم همان جریانی که در سالگرد ارتحال امام سازمان‌دهی می‌شد و خون به دل رهبر و ملت می‌کرد به طور کاملا خودجوش(!) یک سری غلط های زیادی هم انجام بدهد. محض اطلاع عرض می‌شود که منظور از شرکت در انتخابات، صرفا نامزد شدن نیست. اینکه رهبر فرمودند همه باید شرکت کنند معنایش این نبود که همه باید به عنوان کاندیدا احراز صلاحیت شوند. طبق فرمایش ایشان اگر شما از "سلیقه‌ها و جریانهای معتقد به جمهوری اسلامی" هستید باید در انتخابات شرکت کنید (یعنی بروید رای بدهید! تحریم نکنید و سد راه رای دادن ملت نشوید. جنگولک بازی هم درنیاورید. البته همه این کارها را هم که بکنید اتفاق خاصی نمی‌افتد مگر اینکه برای آنهایی که تا امروز نمی‌دانستند ثابت می‌شود از جریان‌های معتقد به نظام جمهوری اسلامی نیستید.)

لینک: اعلامیه ستاد حامیان مشایی

م. و.
۰۱ خرداد ۹۲ ، ۰۲:۱۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

دیدی عزیز؟ هرگز به آن سختی که فکر می‌کردی نبود! اصلا نیاز نبود به دو سید علی بزرگوار در عراق و ایران متوسل شوی که بهانه‌ای پیدا کنی تا جلوی اتفاق افتادنش را بگیری. صد البته کار بزرگی بود. تو هرچند از جوانی اهل تجارت بوده‌ای تا همین چند روز پیش، امکان چنین معامله پرسودی برایت مهیا نشده بود. حالا که آبرویت را تا قربانگاه بردی و تیغ روی گلویش گذاشتی خواهی دید که قصدی برای گرفتنش وجود نداشت. برمی‌گردانندش اما با مهری که نشانه قبول است، ان شاء الله.

م. و.
۰۱ خرداد ۹۲ ، ۰۱:۴۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

شنبه تشریف برده بود رفیق فابریکش را ثبت نام کنند به عنوان نامزد ریاست جمهوری و برای این که شایبه نقض قانون و لزوم عدم صحبت له یا علیه نامزدها از طرف مسوولان اجرایی و نظارتی که در امر اجرای انتخابات دخیل هستند، ایجاد نشود فرموده بود که آمده‌ام مرخصی! بعد ما هی فسفر سوزاندیم که واقعا نمی‌داند رئیس‌جمهور حتی در زمان مرخصی هم رئیس‌جمهور است و قانون نمی‌گوید که مسوولان مذکور مثلا در ساعات اداری این کارها را نباید انجام دهند؟ تا کمی بعدتر خودش یک مصاحبه دیگر انجام داد و در پاسخ به این سوال که عده‌ای از مقامات اعلام کرده‌اند که اقدام دیروز شما خلاف قانون بوده است، گفت: بالاخره رییس‌جمهور هر کاری بکند حرف و حدیث درباره‌ی آن زیاد است.  از به کار گیری عبارت "رئیس جمهور هر کاری بکند" برایمان یقین حاصل شد که اتفاقا خوب می‌دانسته که این کار را نه احمدی به عنوان شخص حقیقی بلکه رئیس‌جمهور انجام داده است. خلاصه این که ایشان و دار و دسته‌اش در فهم این مطلب -علی‌رغم تظاهرشان به نفهمی- مشکل نداشته‌اند. یک سری چیزهای دیگر را متوجه نشده‌اند که در آن موارد به امید خدا همین روزها شیرفهمشان می‌کنیم. کافی است منتظر باشند تا زمان حماسه‌سازی این ملت برسد...

م. و.
۲۳ ارديبهشت ۹۲ ، ۰۴:۰۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

از اوایل اردیبهشت روند دریافت تبریک روز تولدم آغاز می‌شود و تا اواخرش ادامه پیدا می‌کند! نه اینکه کسانی بخواهند زودتر یا دیرتر تبریک بگویند. من دوستان خوبی دارم که زمانی شاید در آغاز آشنایی‌مان اصرار کرده‌اند روز دقیق تولدم را بدانند و اینجانب بنا بر همان مرض مزمن «چون راز گفتن» قصه فاش، امتناع کرده‌ام و آنها هرکدام به دلیل یا بهانه‌ای مطمئن شده‌اند که روز مذکور یکی از همین روزهای اشتباهی است که بابتش تبریک دریافت می‌کنم. سالهاست که ما دوستان خوبی برای هم هستیم و در تمام این سالها من بدون کمترین تلاشی برای اصلاح، تشکر کرده‌ام و آنها مطمئن‌تر شده‌اند نسبت به این تشخیص‌های اشتباه. در مجموع احساس عجیبی است. این که من بیشتر از آن که احساس کنم روز تولد دارم، حس می‌کنم ماه تولد دارم!

خرداد ماه که بگذرد، همین دوستان متنوع هر کدام بدون کمترین تردیدی عکس‌العمل من نسبت به انتخابات را عین کاری که خودشان کرده‌اند تصور خواهند کرد: یکی فکر می‌کند اصلا رای نداده‌ام، از دیگرانشان بعضی بدون شک و تردید تصور می‌کنند که به همان کسی که آنها رای داده‌اند،‌ رای داده‌ام.  این را طبق تجربه می‌گویم. پیش‌بینی خودم این است: طبق معمول، ایکس به کسی رای می‌دهد که رای نمی‌آورد و حداکثر یکی از دوستانش با او هم‌رای است.

پانوشت:

این حس سمج دکتر ترکی را دوست داشتم. حتی چنین احساسی هم وقتی زیبا به نظم کشیده شود، دوست داشتنی می‌شود. البته -گوش شیطان کر و چشمش کور- به هیچ وجه احساس نفس تنگی در این اردیبهشت نداشتم، خدا را شکر.

م. و.
۱۸ ارديبهشت ۹۲ ، ۰۹:۳۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲ نظر

تبلیغات این محصولات حلزون به شدت روی اعصاب من است! حرف اشتباه را وقتی یک بار می‌زنند، می‌شود تحمل کرد اما تکرار بیش از اندازه‌اش چیزی شبیه شکنجه‌های باستانی مردم چین است... . مدام تکرار می‌کند که محصولات حلزون با 50 درصد افزایش حجم، فقط 30 درصد افزایش قیمت داشته است. شما این محصول را 20 درصد ارزان‌تر تهیه می‌کنید... . من هم کم کم دارم به این یک اپسیلون سواد خودم شک می‌کنم: حجم محصولشان یک و نیم برابر شده و قیمت آن 30 درصد افزایش پیدا کرده است. یعنی قیمت جدید محصولشان تقریبا 14 درصد ارزان‌تر از قبل شده است. مانده‌ام این نتیجه مسخره را از کجا گرفته‌اند و مدام هم تکرارش می‌کنند که: «شما این محصول را ۲۰ درصد ارزان‌تر از قبل تهیه می‌کنید»!

کلا تبلیغ مسخره‌ای است. یک خانمی صحبت می‌کند که صدایش پیر است و پوست صورتش صاف است. ظاهرا منظورشان این است که این خانم مسن با محصول ما جوان شده‌اند. یک آقایی هم موی سفید و پوست صاف دارد و گویا خواسته‌اند بگویند که این جناب هم توسط حلزون پوستش جوان شده است. من اما وقتی این تبلیغ را می‌بینم فقط یک نتیجه می‌گیرم: اگر پوست صورت هم بسیار صاف و جوان بشود باز هم نشانه‌های دیگری وجود دارند که سن و سال را نشان می‌دهد... .

مو را که از قدیم (لااقل قبل از تولد کرم حلزون و لیزر و ...) رنگ می‌زدند،  گیرم صدای پیرها را هم جوان کنند،‌ اصلا هزار و یک نوع ظاهرسازی کنند برای جوان نشان دادن آدمی که آن واعظ شیب بر بناگوش می‌توانست گاهی توجه‌اش را به محدودیت زمان جلب کند، اگر آدمیزاد خودش فراموش نکند پیر شده است،‌ خطر چندانی ندارد. مصیبت آنجاست که خیلی وقتها آدم‌ها خودشان دروغ‌هایشان را باور می‌کنند!

م. و.
۱۱ ارديبهشت ۹۲ ، ۲۰:۱۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

قبل از امتحان تذکر می‌دهم که نسبت به تقلب حساسیت خاص دارم و اگر ببینم آن وقت ایکسی را می‌بینند که قبلا ندید‌‌ه‌اند. کلاس آنقدری بزرگ نیست که بخواهم با فاصله بنشینند. ف-ز مدام از بغلدستی‌هایش لاک غلط گیر و شکلات و ... غیره می‌گیرد. می‌خواهم بگویم لطفا شبیه آدمهایی باشید که در حال امتحان دادن هستند اما پشیمان می‌شوم. می‌روم آخر کلاس و پشت سرشان می‌ایستم به این امید که احساس کنند دیده می‌شوند و مراعات کنند. برایشان اهمیتی ندارد که دیده شوند یا شاید زیاد به زرنگی نداشته‌شان می‌بالند. برگه‌های مشابه‌شان را که می‌بینم باز هم به خودم اجازه نمی‌دهم متهمشان کنم. حتی سعی می‌کنم که فکرش را هم از ذهنم دور کنم با این استدلال که تقلبشان قابل اثبات نیست. با وجود این شباهت‌های نگران کننده بعضی از برگه‌ها باعث می‌شود بیشتر از حد معمول نگاهشان کنم. روز بعد نمره‌هایشان را می‌بینند و تقاضا می‌کنند که برگه‌هایشان را هم ببینند. چند نفری شکایت‌هایشان را می‌گویند و یادداشت می‌کنم. بعد ف-ز از راه می‌رسد با این ادعا که شما به فلان جای نوشته من نمره نداده‌اید. شب قبل آنقدری برگه‌اش را نگاه کرده‌ام که حالا خوب تشخیص بدهم در همین فرصت جواب آخر را درست کرده است. از آن بدتر این که فقط جواب آخر را اصلاح کرده و مسیر مربوطه را تغییر نداده که البته از آن مسیری که طی کرده فقط به همان جواب اشتباه می‌توانست برسد. برگه را از دستش می‌گیرم و می‌گویم جوابی که شما داده بودید را خوب یادم مانده و ‌آن کسی که معترض است منم! با یک حالت زشت طلبکارانه و اشکی که نشان می‌دهد استعداد هنرپیشگی دارد می‌گوید: «یعنی دارین میگین من...» که خواهش می‌کنم آنجا نماند. به سوالات دیگران جواب می‌دهم و حدس می‌زنم باورش شده است که چون شک دارم تهدیدهایم را عملی نکرده‌ام. به نظر می‌رسد اطمینان دارد که نقش یک مظلوم  را خوب بازی کرده است. می‌خواهم چیزی بگویم یا کاری بکنم اما از آبرو بردن تنفر دارم. راستش، نمی‌دانم‌ دقیقا چه چیزی باعث می‌شود از تقبیح و تنبیه آدمی که اصولا تقلب را مایه آبروریزی نمی‌داند ابا داشته باشم. انگار می‌بایست برعکس باشد! آن خجالتی که او باید بکشد را من می‌کشم.

م. و.
۰۷ ارديبهشت ۹۲ ، ۲۰:۴۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

وارد حیاط امامزاده می‌شوم. درخت‌ها فهمیده‌اند بهار است و شکوفه کرده‌اند اما آدم‌ها هنوز منتظر بهار خودشانند. بهاری که از راه برسد و مثل طبیعت زنده شوند... . می‌روم سراغ آشناهایی که دلم برایشان تنگ است، فاتحه می‌خوانم و همزمان خاطراتم را مرور می‌کنم. تولیت جدید تغییراتی داده که باعث می‌شود بعضی از نشانی‌ها را به زحمت پیدا کنم. ضمن این تغییرات چند تابلو جدید هم در معرض دید گذاشته‌اند. روی یکی از همین تابلوها می‌خوانم:

امام علی(ع): حماقتی بزرگ‌تر از تفاخر نیست.

به سنگ قبرهایی که القاب صاحبانشان را رویشان حکاکی کرده‌اند نگاه می‌کنم: دکتر... سرهنگ... و البته پیش خودم می‌گویم لابد خواسته‌اند اگر کسی طرف را با یکی از این عناوین می‌شناخته حالا بایستد و دعایی کند پیش از رفتنش. اینجا می‌شود احتمالات خوب دیگری را هم در نظر گرفت اما بعضی حماقت‌های از نوع تفاخر هیچ توجیهی ندارند. این نازیدن‌های احمقانه که بازار شب عیدشان هم مثل خیلی از بازارهای دیگر رونق دارد جلوی چشمم ردیف می‌شوند و بعد لیست مربوط به خودم را با نگرانی مرور می‌کنم. به چاله‌های خالی در حال انتظار صاحبانشان نگاه می‌کنم و حس می‌کنم حالا که سفر اینقدر نزدیک است حتما باید ساکم را چک کنم. اضافه بار داشتن آن هم از نوع مثلا یک کوه حماقت چیز ناجوری به نظر می‌رسد.

***

برای من شاید معلم یک دبستان معتبر بودن هم افتخار ویژه باشد اما برای او که معلم بشریت بود،‌ حتی رسالت هم مایه تفاخر نمی‌شد...

هرگاه پیامبر صلی الله علیه و آله ناچار می‌شد خود را معرفی کند تا مردم بشناسند و ایمان آورند، به هیچ وجه خودستایی و فخرفروشی نمی‌کرد و مثلا می‌فرمود: «أَنَا سَیِّدُ وُلْدِ آدَمَ وَلا فَخْرَ؛ من سرور فرزندان آدمم و قصد فخرفروشی نیست.»

 

م. و.
۰۶ فروردين ۹۲ ، ۲۰:۱۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲ نظر

می‌خواستند یک آدم مناسب پیدا کنند که  روضه مراسم فاطمیه را بخواند. بالاخره مامان خانوم وارد خانه شد و گفت: «آدمی که دنبالش بودم را پیدا کردم. سید است. در کوچه دیدمش... . جلو رفتم و گفتم حاج آقا شما قبول می‌کنید روضه بخوانید؟ گفت: من روضه خواندنم خوب نیست. گفتم یعنی قبول نمی‌کنید؟ گفت: به احترام مادرم نمی‌توانم رد کنم. گفتم: ممنونم. جواب داد: من باید از شما تشکر کنم که مجلس عزای مادر ما را برپا کرده‌اید.» آمد و روضه را خواند. چهره‌اش شبیه عکس‌هایی بود که از جوانی امام موسی صدر دیده بودم و نورانیتی داشت که از دید غیر خواص هم پنهان نبود. بابت روضه پولی قبول نکرد. باز هم دعوتش کردند و آمد. روضه‌ را خواند و باز هم هرچه اصرار کردند چیزی قبول نکرد. گفت: دوست دارم در ثوابش شریک باشم و رفت. خانه‌اش محقر بود....

 

گفتند اینجا غیر از همسر و دو فرزندش کسی را ندارد. گویا اقوامش ساکن تبریز و اطراف آن هستند. با وجود این، مراسم تدفینش شلوغ بود. مردم محل با ناباوری از روحانی جوانی که در سی و چند سالگی سکته کرده است، می‌گویند و خاطرات متفاوتشان را با یکدیگر به اشتراک می‌گذارند. کم‌اند انسانهایی که به زیبایی او در خاطرها بمانند....

م. و.
۱۵ بهمن ۹۱ ، ۱۸:۴۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲ نظر

وارد داروخانه می‌شوم، کرم مورد نظرم را می‌خرم و هرچند خیلی گران‌تر از دفعه آخری است که مشابه‌اش را خریده بودم، به خودم تذکر می‌دهم که این روزها گرانی تعجب ندارد! به خانه که می‌رسم قیمتی که شرکت روی آن ثبت کرده را می‌بینم: سی درصد ارزان‌تر از چیزی است که من پرداخت کرده‌ام. مطمئن می‌شوم که متصدی داروخانه اشتباه کرده است چون اصولا گران فروش نیست که اگر بود محال بود از آنجا خرید کنم. برمی گردم که مشکل را حل کنم. توی راه به خودم می گویم من که از این پول دل کنده بودم، می‌توانم وقتی پس گرفتمش آن را صدقه بدهم، خیلی هم پول کمی نیستفرشتهاما همان بین راه پشیمان می‌شوم. فکر می‌کنم که این روزها اوضاع جیبم چندان خوب نیست. می‌توانم تا دو هفته دیگر که حسابم وضع بهتری پیدا خواهد کرد، صبر کنم آن وقت به امور خیریه بپردازمشیطان به داروخانه می‌رسم. می‌گویم یک ساعت قبل اینجا بودم و خوب یادش مانده است و خوشبختانه نیاز به توضیح نیست. قیمت روی کرم را نشانش می‌دهم و می‌گویم احتمالا اشتباه کرده‌اید. تعجب می‌کند و یکی دیگر از همان‌ کرم‌ها را از قفسه بر می‌دارد و نشانم می‌دهد. همان قیمت گران رویش ثبت شده است. تاریخشان هم مشابه است. می‌گوید ظاهرا شرکت برچسب قیمت‌ها را تغییر داده و این یکی از قلم افتاده است و لبخند می‌زند. من هم به تلخی لبخند می‌زنم و تشکر می‌کنم. فرشته سمت راستم مغموم است. لابد دلش می خواست آن نیت ساده و زیبا که هیچ هزینه ای هم نداشت حفظ شود که نشدناراحت

م. و.
۲۱ دی ۹۱ ، ۰۵:۰۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر