سرود مجلس جمشید

بایگانی

آخرین مطالب

پیوندها

Unknown

دوشنبه, ۲۱ شهریور ۱۳۸۴، ۱۱:۴۸ ب.ظ

من پروردگار تو را دیدم!

نه در کتابهای سرشار از نامش و نه در حالات عرفانی نیمه شب متهجدان،

و نه در سکوت بی درد خویش

او را دیدم، در دل شکسته کودکی که از فروش دعاهایش مأیوس بود،

در چهره تفدیدهء کارگر لاغر اندامی که با تمام وجود تیشه را به دیوار می کوبید،

در شلوغ ترین مکانهای شهرم که مردم نمی دیدند چقدر ماه کامل زیباست!

به روزگار گذشته ام که می اندیشم، حرفی برای گفتن ندارم. من این ها را دیدم، بارها و بارها،

بعد از چندین بهار که از عمرم می گذرد، اما بی تفاوت گذشتم.

ای وجود اهورایی!

سخت است که آدمی سن و سالی داشته باشد اما ساده ترین چیزهای اطرافش را نبیند. 

۸۴/۰۶/۲۱ موافقین ۰ مخالفین ۰
م. و.

نظرات  (۱)

سلام ... بیش از اندازه در بطن زندگی هستی... .زندگی بازیچهء ما نیست تا آهسته از کنارش بگذریم ورد شویم . ما بازیچهء زندگی هستیم مگذار بدانیم که فریب خوردگان  زندگی هستیم ..اگر توان ِ تحمل ِ این اسارت را ندارید باید راهی برای رهایی پیدا کنید .راه آخر شاید ترسناک باشد اما نجات دهنده از بندهاست .مذهب  کور هم می تونه ما رو دست بسته کنه . راه رو باید آگاهانه رفت.هر چند آخرش به دره ایی می رسیم ,شاید باخنده بمیریم .!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی