Unknown
دوشنبه, ۱۴ شهریور ۱۳۸۴، ۱۱:۴۲ ب.ظ
مسحور جهان پیشرفته امروز در دست و پای عصر تکنولوژی،
مغموم دست نیافتن آرزوهای طویل و ناشدنی جهان زمینی ام،
مهجور از روحی بی آلایش که بزرگی اش از روزنه های زخمهایش نشت کرده است،
محبوب آنان که هر روز نام و ایمانم را بر خوشامدشان عرضه می دارم.
سهم تو در زندگی من کجاست؟
آقای خوبم ...
تا تو در قلبم ظهور نداری، ظهور صورتت را چه معناست؟
می دانم اگر بیایی تو را نخواهم شناخت. تو غریبی حتی در میان آشنایانت. سر به زیر بر خاک چشم دوخته ام و برای داشتن بیشتر تلاش
می کنم. رنگ آسمان را از یاد برده ام. ای مهربان مرا دریاب! که اگر اینگونه بروم جاده طولانی خواسته هایم مرا از پا می اندازد...
۸۴/۰۶/۱۴