باسوادها
دوشنبه, ۱۴ شهریور ۱۳۸۴، ۰۹:۳۰ ب.ظ
از اول دبستانمان خاطره می گفتیم:
X: وقتی فهمیدم آن چیزی که به آن «نون» می گوییم همان «نان» است، این مطلب را به والدین گرامی آموختم(!) و تا مدتی به جای «نون» می گفتم «نان». نگاههای مستاصلشان به همدیگر را هنوز یادم هست. بندگان خدا نمی دانستند چطور به این ایکس هفت سالهء تحصیلکرده تفهیم کنند چیزی به اسم زبان محاوره وجود دارد که با سوادها هم از آن استفاده می کنند.
دوست X: من هم همین وضعیت را داشتم. البته چون خیلی با سواد شده بودم و نمی خواستم حتی یک کلمه را اشتباه بگویم، پیشاپیش «صابون» را هم خودم اصلاح کرده بودم و می گفتم «صابان» که شبهه بی سوادی ام در اذهان ایجاد نشود.
*چند تا نتیجه اخلاقی مهم در باب احساس دانستن و تعمیم نابجای دانسته ها و... اینجا ردیف کرده بودم که از نوشتنشان پشیمان شدم. خودتان تفکرات بفرمایید!
۸۴/۰۶/۱۴