سرود مجلس جمشید

بایگانی

آخرین مطالب

پیوندها

باسوادها

دوشنبه, ۱۴ شهریور ۱۳۸۴، ۰۹:۳۰ ب.ظ

از اول دبستانمان خاطره می گفتیم:

X: وقتی فهمیدم آن چیزی که به آن «نون» می گوییم همان «نان» است، این مطلب را به والدین گرامی آموختم(!) و تا مدتی به جای «نون» می گفتم «نان». نگاههای مستاصلشان به همدیگر را هنوز یادم هست. بندگان خدا نمی دانستند چطور به این ایکس هفت سالهء تحصیلکرده تفهیم کنند چیزی به اسم زبان محاوره وجود دارد که با سوادها هم از آن استفاده می کنند.

دوست X: من هم همین وضعیت را داشتم. البته چون خیلی با سواد شده بودم و نمی خواستم حتی یک کلمه را اشتباه بگویم، پیشاپیش «صابون» را هم خودم اصلاح کرده بودم و می گفتم «صابان» که شبهه بی سوادی ام در اذهان ایجاد نشود.

*چند تا نتیجه اخلاقی مهم در باب احساس دانستن و تعمیم نابجای دانسته ها و... اینجا ردیف کرده بودم که از نوشتنشان پشیمان شدم. خودتان تفکرات بفرمایید!

۸۴/۰۶/۱۴ موافقین ۰ مخالفین ۰
م. و.

نظرات  (۴)

ایکس خوب چقدر فعالتر شده ای!به گمانم خیلیها از این خاطرات دارند
می دانی ایکس جان از این فضل فروشی های هفت سالانه را انقدر ما مردها و زن‌های  بیست هفت ساله و سی هفت ساله و چهل و هفت ساله و ....  می کنیم که هم تو را از قضاوت کردن ترسانده اند (به درستی) هم من را از کل بودن. همه اش یک سوء تفاهم بزرگ است.
شیث خوبتر! پس شما هم بله؟! / ترسوی عزیز! جنابعالی اگر از همان قضاوت کردن باسوادانه بترسید کفایت می کند. مثلا سی و هشت ساله شدن ترس ندارد، احتمالا. پس  !Try it.
انچه try می نکنن آنم آرزوست.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی