پول خردهایی که از دست دادم
شما همان [مردمی] هستید که برای انفاق در راه خدا فراخوانده شده اید. پس برخی از شما بخل می ورزند و هر کس بخل ورزد تنها به زیان خود بخل ورزیده و[گرنه] خدا بی نیاز است و شما نیازمندید؛ و اگر روی برتابید [خدا] جای شما را به مردمی غیر از شما خواهد داد که مانند شما نخواهند بود. (سوره محمد(ص)، آیه ۳۸)
باز هم به فکر حفظ(!) یک چیزهایی برای خودم افتاده بودم، که یادم افتاد:
کرایه اتوبوس و تاکسی مسیر دبیرستانمان یک خرده ای داشت که هیچ راننده ای آن را در نظر نمی گرفت. پنج تومان بیشتر می گرفتند و می گفتند پول خرد ندارند. مبلغ هنگفتی نبود ولی دلیلشان قابل قبول نبود حتی برای گرفتن چند ریال اضافی. از آنجایی که به میزان کافی آب اصفهان عزیزمان را نوش جان کرده ام، از مسوول کمیته امداد محل خواستم که چند تا اسکناس صد تومانی ام را تا می توانند خرد کنند. کار سختی نبود چون مردم اغلب پول خرد صدقه می دهند! از آن به بعد برای اینکه مبادا پول خردهایم را خانه جا بگذارم و آن پنج تومان زوری را بدهم، یک کیف پول خرد هم همراهم بود.
به خانه برمی گشتم که بنده خدایی جلویم ایستاد. با یک دنیا خجالت گفت که ... . شک نداشتم که حقیقتا احتیاج دارد. از آن فرصتهایی که فقط یکبار ممکن است در زندگی آدم رخ بدهد. کیف پول اصلی ام را جلویش خالی کردم. خواستم فقط یک کرایه ماشین نگه دارم و پول خردهای اضافی را هم به او بدهم اما فکر کردم دوباره پول خرد گیر آوردن برایم زحمت دارد. بعلاوه مقدارش نیز چیز قابل توجی نبود (البته برای من!). به اشتباه فکر کرد همه پولم را به او داده ام و آدم بسیار بسیار خوبی هستم. به گمانم سکه هایی که نگه داشته بودم حکم سپر را داشت در برابر دعاهایی که برایم کرد. بعد از ظهر همان روز یک آدم بدبخت کیف پول خردهایم را در اتوبوس از من دزدید. این تنها باری بود که کسی کیفم را زد.