با آرزوی سلامتی
جمعه, ۴ شهریور ۱۳۸۴، ۱۰:۱۶ ب.ظ
چه خوش صید دلم کردی بنازم چشم مستت را
که کس آهوی وحشی را از این خوشتر نمی گیرد
شکسته نستعلیق نوشته بودی این بیت حافظ را و یکی از بهترین هدیه هایی بود که روز دفاعم گرفتم. آن روز تازه فهمیدم که خطاط هم بوده ای! قبلش از تحقیقاتم به آنجا رسیده بودم که کاراته کار بوده ای و اهل کوه رفتن. خودت که اصلا حرفش را نمی زدی. هر بار هم که من خواستم در موردش حرف بزنم گفتی مربوط به گذشته هاست. پنج سال پیش که برای اولین بار دیدمت متعجب شدم که جوانتر از من هستی ولی نمازت را نشسته می خوانی. به گمانم آن زمان یک سالی از آغاز مبارزه ات با این رماتیسم نادر می گذشت. حتی یکبار هم شکایتت را از درد نشنیده ام. دردی که آن پزشک متخصص می گفت «می دانم گاهی غیر قابل تحمل می شود». کاش دست کم یکی دو تا از دانشجوهایت این صبوری زیبا را در کنار فرمولها از تو یاد بگیرند. شاید بتوانی همه افتخاراتی را که به اعتقاد تو مربوط به گذشته هاست، پنهان کنی طوری که غریبه ها بپرسند «این مشکل مادرزادی است؟» اما این مبارزه تحسین برانگیزت با بیماری را خودم از نزدیک دیده ام و بسیار امیدوارم که برنده این بازی سخت و طاقت فرسا تو باشی. سلامتی ات آرزوی قلبی من است.
۸۴/۰۶/۰۴