عجله =
متاسفانه فروشنده آشنا بود. هنوز هم بعد از حدود پانزده سال وقتی فکرش را می کنم از خجالت داغ می شوم. بنده به عنوان یک تیزهوش(!) با مامان خانوم وارد مغازه شدم و قصدمان خرید یک عدد اسباب بازی برای هدیه دادن بود.فروشنده چند تا عروسک آورد که ببینیم و آخرینش صدا ضبط می کرد. دستش را فشار داد و گفت «یک...دو....سه» و بعد دست عروسک را رها کرد و ما عین همان کلام را شنیدیم. مامان خانوم پرسید «این چطوره؟» و من آن نظر تاریخی شرم آورم را دادم:«قیافه اش بد نیست ولی صدای بدی داره!»
*البته آن صدا برای صاحبش اصلا بد نبود ولی یقینا مناسب یک عروسک نبود!
گاهی وقتها فراموش می کنم که بعضی ناهنجارها در جای دیگری بسیار هم مناسب و خوب هستند و موقع ایراد گرفتن به آنها باید به عدم تناسبشان با شرایط دست کم مختصر اشاره ای بکنم تا بعدها موجبات شرمساری ام فراهم نشود. شاید اصلا ایرادی در کار نباشد. شرایط عجیب و غیر منتظره و حتی ناخوشایند در نگاه اول، همیشه نتیجه معیوب بودن بعضی عوامل ایجاد آن نیست. گاهی تنها مشکل عجله ما در تشخیص یا اظهار نظر است!