سرود مجلس جمشید

بایگانی

آخرین مطالب

پیوندها

اتو محاکمه

دوشنبه, ۵ بهمن ۱۳۸۳، ۰۱:۰۶ ق.ظ

تصمیم گرفته ام تا جایی که برایم امکان دارد، وبلاگم را به روز نگه دارم. البته همان وقتی که این تصمیم را گرفتم هم می دانستم که فرم این به اصطلاح زندگی، کمترین نتیجه اش این است که حتی به اندازه یک پاراگراف حرف گفتنی نداشته باشم. امشب در راستای اجرای همین تصمیم مشغول انجام مقدمات نوشتن یک چیز خیلی بی اهمیت بودم (از اتفاقات به شدت روزمره) که وجدان درد گرفتم. فرض کردم که کسی به صورت اتفاقی گذارش به این صفحه بیفتد و از سر بیکاری متن کوتاه مرا بخواند.آنوقت ... آنوقت من یک کار  اشتباه انجام داده ام. عنوان این اشتباه را نمی دانم، شاید «مشارکت در اتلاف وقت یک انسان». فکر می کنم  آنهاییکه از سخنان لغو پرهیز می کنند، چیزهای الکی هم نمی نویسند! آخرین نتیجه ای هم که گرفتم این بود: با دلیل ننوشتن بهتر از بی دلیل نوشتن است (هر چند یک کلمه بیشتر  نباشد).

۸۳/۱۱/۰۵ موافقین ۰ مخالفین ۰
م. و.

نظرات  (۳)

شما لطف دارید!
بابا ما منتظر نوشته های سحر خیزتیم.هر چی هم باشد از هیچی بهتر است.تو اگر سعی هم کنی نمی توانی لغو بنویسی.
۰۶ بهمن ۸۳ ، ۰۲:۱۸ مادر خانمی
صبح ِ روزی، که هوای پائیزیست... و فرو می‌افتد... برگی از شاخهء خشک ِ امید... بر کویر ِ دل ِ افسردهء من... کودکانی شاید... جهت یافتن همبازی... پی ِ سینوس و کسینوس روند... و در آن صبح خزان، من شاید... پی ِ یک جرعه نگاه... پی یک قافلهء سبز گیاه... پی ِ یک دسته، گل ِ نیلوفر... کودک ِ کوچک ِ دیروز، کنون... دکتر قلب و تن ِ آدمهاست... قلب من بیمار است... همره قلب ِ شقایق، تا صبح... دکتر قلب ِ شقایقها کو؟... ...یادمان باشد... شمع ابتدای خاموشی‌است .......................ایمیلمو براتون نوشتم چون اون ایمیل من نیست که تو وبلاگه....بابت محبتت ممنونم  

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی